۹ ژانویهٔ ۲۰۱۲

بازدید کامران میرهزار از بازداشتگاه پناهجویان در اسلو و وضعیت پناهجویان در هالند، دانمارک و استرالیا

پس از آنکه دولت ناروی تصمیم گرفت یک کودک پناهجوی افغانستانی را براساس قرار داد شرم آور دولت مافیایی حامد کرزی از این کشور اخراج نماید، کامران میرهزار تلاش های وسیعی را به حمایت از این پناهجو آغاز کرد. میرهزار می گوید که برای حمایت از این پناهجو تا کنون با تعداد زیادی از وکلای مدافع، دفتر کمیشنری عالی سازمان ملل در امور پناهجویان و دادگاه حقوق بشر اروپا واقع در شهر استراسبورگ کشور فرانسه در تماس شده و از آنها در خواست کمک نموده است. پس از این درخواست ها اکنون، چند وکیل مدافع درشهر اسلو پایتخت ناروی عملا با آقای میرهزار برای حمایت از این پناهجو کار شان را آغاز کرده اند.

از سوی دیگر آقای میرهزار نمایندگی این کودک پناهجو را برای باز شدن دوسیه ای علیه ناروی در دادگاه حقوق بشر اروپا بر عهده گرفته است. اسناد مربوط به رد درخواست پناهجویی این کودک، به همراه نامه ای که به آقای میرهزار نمایندگی پیگیری دوسیه داده شده و دادخواستی علیه دولت ناروی در حال فرستاده شدن به دادگاه حقوق بشر اروپاست. چند وکیل مدافع نیز، بررسی دوسیه را برای شکایت مجدد روی دست گرفته اند. شکایت به دادگاه حقوق بشر اروپا و شکایت مجدد در مراجع کشور ناروی روز دوشنبه فرستاده خواهد شد.


آقای میرهزار که ظهر امروز با چند تن از وکلای مدافع از زندان پناهجویان درنزدیکی میدان هوایی بین المللی اسلو معروف به گاردمون دیدن می کرد، وجود چنین زندانی در ناروی را ضد انسانی توصیف می کند و می گوید، زندان های عادی در ناروی از امکانات بهتری برخوردار هستند. در اینجا با پناهجویان مانند مجرمانی با جرم های سنگین برخورد می شود. 

او می گوید برای دولت ناروی که در دوسال گذشته به عنوان دموکرات ترین کشور جهان معرفی شده؛ داشتن چنین زندانی آنهم برای پناهجویانی که از مرگ حتمی فرار نموده و دراین کشور دنبال جای امن می گردند، یک مسئله شرم آور است.
مزمل عظیمی کودک 18 ساله افغانستانی دوسال پیش وارد کشور ناروی شده ودر این کشور درخواست پناهندگی نموده بود. اما پس از دوسال انتظار در یک مرکز پناهجویان در شهر اسلو درخواست پناهندگی اش از سوی دولت ناروی رد شد، گرچند مزمل با توجه به قوانین پناهجویی در ناروی می توانست خواهان رسیدگی دوباره درخواست پناهندگی اش شود. 

اما دوماه قبل "جماهیر انوری" وزیر امور مهاجرین دولت حامد کرزی درسفررسمی به ناروی با این کشور قرار دادی را بست که بر اساس آن تمام پناهجویانی افغانستانی که درخواست پناهندگی اش در این کشور قبول نشده باشد باید به افغانستان برگردانده شوند. این قرارداد شرم آور کودکان بدون سرپرست و زیر سن قانونی را نیزشامل می شود. از این رو مزمل عظیمی اولین کودک پناهجوی افغانستانی است که قربانی این قرار داد دولت حامد کرزی شده است. مزمل می گوید هیچ کسی را در افغانستان ندارد و اگر دولت ناروی او را اخراج کند، او خود  کشی خواهد کرد.

گفته می شود جماهیر انوری وزیر امور مهاجرین باهمکاری سفارتهای دولت حامد کرزی با چند کشور دیگر اروپایی از جمله هالند، دانمارک، سویدن و انگلستان نیزقرار داد های مشابهی برای برگرداندن اجباری پناهجویان امضا نموده است.

آقای میرهزار می گوید دادگاه های اروپا از جمله دادگاه حقوق بشر اروپا فرستادن پناهجویان را به کشور یونان بر اساس قرارداد دوبلین منع کرده و حال این دولت های اروپایی قصد دارند پناهجویان از جمله کودکان را به خطرناکترین کشور جهان بفرستند.

پناهجویان در هالند
پناهجویان افغانستانی در کشور هالند می گویند، پس از امضای قرار داد جماهیر انوری وسفارت افغانستان با دولت های مختلف اروپایی مبنی براخراج پناهجویان افغانستانی، اکنون اکثریت پناهجویان افغانستان بدون اینکه پرونده درخواست پناهندگی اش مورد بررسی قرار گیرند به اجبار از این کشور اخراج می شوند. ازسوی دیگر؛ بنا به گفته این پناهجویان سفارت افغانستان در کشور هالند با ارسال گزارشی به اداره مهاجرت کشور هالند، تنها از چند ولایت جنوبی افغانستان به عنوان مناطق خطر ناک یاد کرده اند و دراین گزارش تاکید کرده اند که ولایات دیگر افغانستان امن است و ساکنان ولایت های امن افغانستان مستحق در خواست پناهندگی نیستند.

عبدالحمید یکی از پناهجویان اهل بامیان افغانستان می گوید وقتی به اداره مهاجرت هالند رفتم واز آنها درقبال سیاست های مهاجر ستیز شاکی شدم، آنها گزارش سفارت افغانستان را نشان دادند و گفتند که بر اساس گزارش رسمی سفارت دولت افغانستان، شما مستحق پناهندگی نمی شوید.
به گفته ی عبدالحمید در گزارش سفارت افغانستان همچنان نوشته شده است که مردم هزاره افغانستان هیچ مشکلی با طالبان ندارند و مناطق شان نیز امن است از اینرو هیچگاهی مستحق در خواست پناهندگی نیستند. در این گزارش سفارت افغانستان از ارتباط خوب مردم هزاره با طالبان یاد آور شده و به عنوان مثال آورده است که ملا محمد عمر رهبر گروه طالبان با خانم "هماسلطانی" وکیل مردم هزاره در پارلمان روابط نیک و حسنه دارد.
در این گزارش سفارت افغانستان درکشور هالند، آمده است که اگر روابط مردم هزاره با گروه طالبان خوب نمی بود، ملا عمر رهبر این گروه چطور می توانست به خانم "هماسلطانی" اطمینان کند.

هماسلطانی وکیل ولایت غزنی در پارلمان افغانستان چندی پیش گفته بود که با ملاعمر رهبر طالبان در ارتباط است و بنا به خواست ملاعمر حاضراست بین او و دولت افغانستان میانجگری نماید. خانم سلطانی همچنان در یکی از مصاحبه هایش با یک تلویزیون خصوصی در کابل گفته بود که ملا عمر در خانه او است و اگر دولت افغانستان حاضر به مذاکره باشد او باتمام نیرواش برای کشاندن گروه طالبان در پای میز مذاکره با دولت افغانستان کمک خواهد کرد.
گرچند این اظهارات خانم هماسلطانی در افغانستان هیچ تاثیری نگذاشت بلکه در محافل مختلف به مسخره کشانده شد ولی اکنون آن حرفها بلای جان پناهجویان شده است و سفارت دولت افغانستان در کشور هالند سخنان آنوقت هما سلطانی را مثل شمشیر دو دم علیه پناهجویان به کار می برند.
پناهجویان در دانمارک
در کشور دانمارک نیز پناهجویان می گویند که دولت افغانستان قرار داد مخفیانه ی را برای بازگردندان پناهجویان امضا کرده است. عبدالله همدرد هنر مند افغانستانی که اکنون در شهر کوپنهاگن در خواست پناهندگی کرده است می گوید؛ اکنون تعداد زیادی از پناهجویان از کمپ ها به " دیپورت سنتر" ها منتقل شده اند و قرار است به زودی به اجبار به افغانستان فرستاده شوند. آقای همدرد می گوید درخواست صد ها پناهجوی افغانستانی در کشور دانمارک بررسی نشده و دولت دانمارک قرار است آنها را اخراج کند.

آقای همدرد همچنان می گوید که دو روز پیش یکی از پناهجویان افغانستانی که برای اخراج شدن به زندان منتقل شده بود، آنجا خود کشی کرد واین به معنی اینست که برای پناهجویانی که اینجا آمده است افغانستان جای امنی نیست زیرا حاضر اند به جای اینکه به افغانستان برگردانده شوند، اینجا خود کشی کنند تا روی جنهم افغانستان را نبینند. 
با تمام این حرف ها، دولت افغانستان که اکنون تمام تلاش خود را برای برگشت پناهجویان از کشور های مختلف به کشور انجام میدهد، حتا در کابل پایتخت افغانستان نیز قادر به تامین امنیت شهروندان نیست. از سوی دیگر نقض حقوق بشرتوسط نیروهای دولتی، زورمندان محلی و گروه های مسلح چون طالبان به صورت گسترده در افغانستان جریان دارد وفقر و بی کاری نیز در کشور بیداد می کند. پس از درخواست دولت افغانستان مبنی بر بازگرداندن پناهجویان؛ چند کشور اروپایی از جمله؛ هالند، ناروی، سویدن، دانمارک وانگلستان گفته اند که برای کودکان پناهجو یک مرکز نگهداری را در کابل ایجاد می کنند. این کشور ها اعلان نموده اند که کودکان زیر سن قانونی پس از برگردانده شدن به افغانستان تا سن 18 سالگی در این مرکز نگهداری خواهند شد و پس از آن این کودکان باید زندگی آینده ی خویش را در داخل افغانستان جستجو کنند.

اما فعالان حقوق بشر در باره ی آینده ی این کودکان به شدت نگران اند و می گویند هیچ تضمینی در افغانستان وجود ندارد که از این کودکان سوء استفاده های غیر قانونی نشوند. این نگرانی فعالان حقوق بشر در حالی افزایش پیدا می کند که گزارش های از تجاوز جنسی و سوء استفاده های غیر قانونی از کودکان زندانی در افغانستان به نشر رسیده است. فعالان حقوق بشر می گویند که از موارد زیاد تجاوز جنسی و سوء استفاده از کودکانی زندانی در افغانستان به آنها گزارش شده است.

کامران میرهزار معتقد است که باید یک همبستگی بین المللی برای دفاع از پناهجویان ایجاد شود. لابی های حکومت فاسد و مافیایی کرزی و سیاست های جدید پناهجویی در کشورهای مختلف، شرایط را برای پناهجویان سخت تر کرده است. 
به نظر وی اگر نگاه غیر سیاسی به کنوانسیون پناهندگان و پروتوکول های الحاقی آن داشته باشیم تمام شهروندان غیر نظامی افغانستان که خود را به کشورهای عضو کنوانسیون می رسانند، باید پناهنده شناخته شوند. پناهجویی و پناهندگی یک حق انسانی ست.

کامران میرهزار می افزاید که باید به هر شیوه ممکن مقابل بازگشت اجباری کودکان به افغانستان ایستاد. او می گوید، باید راه های ممکن را برای باز کردن دوسیه علیه دولت هایی که با افغانستان قرار داد بازگشت اجباری امضا کرده اند، در دادگاه های حقوق بشر مثل دادگاه حقوق بشر اروپا سنجید و دنبال کرد.

پناهجویان در استرالیا
نخستین کشتی حامل پناهجویان در سال 2012 به آب های استرالیا رسید و در جزیره ی کریسمس توسط پولیس دریایی متوقف شده و به بازداشت گاه مخصوص پناهجویان منتقل شد. بعد از تراژدی جاوا که صد ها پناهجو جان خود را در آب های اندونزی از دست دادند، بار دیگر موضوع پناهجویان افغانستان در صدر گفتگوهای سیاسی و بحث ها و نظرات رسانه ای استرالیا قرار گرفته است. 

آقای میرهزار معتقد است که در استرالیا هر چند موضوع پناهجویان، جزو بازی های سیاسی سیاستمداران استرالیا ست، با این وجود، فعالیت های گروه های مدافع حقوق بشر بويژه حقوق پناهجویان در استرالیا بسیار گسترده تر از اروپاست. باید سطح فعالیت ها برای دفاع از پناهجویان مانند استرالیا بالا برده شود و مدافعان حقوق پناهجویان از تجربیات یکدیگر استفاده کرده و با یکدیگر همکاری داشته باشند.

۶ ژانویهٔ ۲۰۱۲

داستان سحر گل، تصویر ی گویا از زندگی زنان افغانستان

سه شنبه 27 دسامبر 2011 میلادی پلیس ولایت بغلان جسد نیمه جان سحر گل دختر 15 ساله را از زیرزمین خانه شوهرش پیدا کرد. سحر گل که هفت ماه پیش در ولایت بدخشان به شوهر داده شده بود، پنج ماه در یک اتاق تاریک در زیر زمینی خانه شوهرش زندانی شده بود. پلیس بغلان گفته است که او به شدت از طرف شوهر وخانواده اش مورد لت وکوب قرار گرفته وشکنجه شده است.

مقامات پلیس ولایت بغلان به خبرنگاران گفته اند؛ پس از آنکه سحر گل تقاضای شوهرش در مورد خود فروشی را رد کرد، مورد غضب شوهر و خانواده اش قرار گرفت. سحرگل بلافاصله به شفاخانه شهر پلخمری در شمال افغانستان انتقال داده شد و آنجا بستری شد. نظر به گفته  داکتران شفاخانه پلخمری، انگشتان دست وپای چپ سحرگل توسط شوهرش کشیده شده، بازویش شکسته و از نگاه روانی نیز به شدت آسیب دیده است.

سحر گل اکنون برای معالجه به کابل انتقال داده شده و در شفاخانه ی تحت مراقبت های ویژه قرار گرفته است. ثریا دلیل سرپرست وزارت صحت عامه افغانستان به خبر نگاران گفته است که درمان سحر گل ممکن است ماه ها طول بکشد، ولی تاثیرات روانی ناشی از شکنجه وخشونت ممکن است برای همیشه در زندگی او باقی بماند. اما این تنها سحر گل نیست که در افغانستان به خاطر زن بودنش به چنین حالتی گرفتار می شود. داستان سحرگل تنها نکته ی از تراژدی های غمناک و درد آور زنان افغانستان است که اکنون چنین آفتابی شده است. بسیاری از داستانهای این چنینی زنان در افغانستان، به دلایل مختلف همیشه پوشیده می مانند و عاملان آن بدون کیفر.

به گفته فعالان حقوق بشر؛ داستان سحرگل نو عروس خرد سال که مورد خشونت خانوادگی  قرار گرفته است، نمونه ی فاحش نقض حقوق زنان درافغانستان است. گرچند پس از انتقال این نو عروس جوان در کابل روز سه شنبه هفته ی گذشته تعداد از مقامات دولت افغانستان و اعضای پارلمان این کشور در شفاخانه کابل از او عیادت نموده  وخواهان مجازات سنگین عاملان خشونت با او شدند و حامد کرزی رییس جمهور افغانستان نیز به وزارت داخله (کشور) دستور داد تا موضوع شکنجه این نو عروس خورد سال را مورد بررسی قرار داده و به صورت جدی پیگیری کند؛ اما گمان نمی رود این خواست ها و دستور ها به حقیقت بپیوندد. زیرا در سالهای گذشته نیزدر موارد مشابهی پرونده های  خشونت علیه زنان پیگیری نشده و عاملان آن بدون کیفر مانده اند. فعالان حقوق بشر در افغانستان می گویند؛ در ده سال گذشته عدم رسیدگی به پرونده های خشونت علیه زنان، موارد خشونت ونقض حقوق زنان را افزایش داده است.

هنگام عیادت مقامات دولتی در شفاخانه ی کابل؛ سحر گل جوان روی صندلی خرچ داری قرار داده شده بود ولی او حتا توان صحبت کردن را نداشت. سحر گل تلاش می کرد به بعضی از سوالات مقامات جواب دهد؛ اما او کلمات را به صورت ضد و نقیض ادا می کرد. از اینرو گمان می رود سحرگل از نگاه روانی به شدت آسیب دیده و امکان معالجه کاملش آنهم در افغانستان بعید از انتظار است.

قضیه خشونت با سحرگل به صورت گسترده در رسانه و محافل حقوق بشری افغانستان بازتاب پیدا کرده است. فعالان حقوق بشر که پیش از این نیز از نقض گسترده ی حقوق زنان در افغانستان و عمل کرد ضعیف دولت در قبال عاملان آن انتقاد کرده بودند؛ یکبار دیگر نگرانی شانرا از افزایش خشونت ها علیه زنان و بی میلی دولت در جهت رسیدگی به قضایای خشونت و نقض حقوق زنان اعلام نموده و خواهان رسیدگی جدی دولتی در قضایای خشونت علیه زنان شده اند.

نقض گسترده حقوق زنان

در ماه گذشته  ملل متحد در گزارشی از دولت افغانستان به دلیل "اجرای محدود" قانون محو خشونت علیه زنان انتقاد کرده بود. نظر به گزارش سازمان ملل متحد، از جمله 2299 مورد خشونت علیه زنان که در یک دوره زمانی بین ماه مارچ 2010 تا نیمه سال 2011 در افغانستان ثبت شده ، تنها به 26 درصد این موارد با در نظر داشت قانون محوخشونت علیه زنان، رسیدگی صورت گرفته است. در این گزارش همچنان به رسیدگی 7 درصدی مجازات عاملان خشونت علیه زنان توسط  دادگاه های افغانستان نیز اشاره شده است.


"قانون محو خشونت علیه زنان که در سال ۲۰۰۹ در افغانستان رسمیت پیدا کرد، حدود بیست مورد خشونت علیه زنان را از جمله ازدواج زیر سن قانونی، ازدواج اجباری، بد دادن (ازدواج برای حل منازعه) و زمینه سازی برای خودسوزی زنان را اعمال جرمی دانسته است. اعمالی چون تجاوز به عنف و ضرب و جرح زنان نیز جرم پنداشته شده و برای مرتکبین آن مجازات در نظر گرفته شده است".

کمیسیون مستقل حقوق بشر افغانستان نیز خشونت علیه زنان را در شش ماه اول سال 2011 میلادی 1026 مورد گزارش داده است.  اما بازهم مسئولین این کمیسیون می گویند که در بسیاری از موارد زنان به دلیل ترس نمی توانند از خشونت های صورت گرفته علیه شان شکایت کنند. با این حال براساس گزارش موسسه بین المللی آکسفام  که در ماه اکتوبر سال جاری نشر شد، 87 در صد از زنان افغانستان خشونت های فزیکی، آزار جنسی و ازدواج اجباری را تجربه کرده اند.
مصونیت از مجازات
مصئونیت ازمجازات برای عاملان خشونت وتجاوز به زنان درافغانستان تقریبا به یک امر عادی تبدیل شده است، تحقیقات سازمانهای حقوق بشری نشان می دهد که 39% افراد متهم به تجاوز وخشونت؛ ازطرف اشخاص صاحب نفوذ وقدرتمند محلی مورد حمایت وپشتیبانی قرار می گیرند.    
                                                                                    
خلاء درنظام قضایی وپیروی ازقوانین سنتی وافراطی دربسیاری ازولایات افغانستان؛ روز به روز زن ستیزی را دراین کشور بیشتر ساخته است.

"ازسوی دیگر راه حل های رایج درجامعه قبیلوی افغانستان برای اصلاح تجاوز جنسی؛ ازدواج با متجاوز، دادن پول به خانواده قربانی، متهم کردن قربانی به زنای محصنه ویاهم کشتن آن برای پاک کردن توهین خانوادگی  است ."

خودکشی گزینه برای خلاصی از خشونت
خودکشی زنان برای خلاصی از خشونت وفرارازخانه برای رفتن به مدرسه، تنها گزینه ای است که زنان افغانستان به آن عادت کرده اند. نظر به گزارش نهاد های مدافع حقوق زن، خودکشی زنان در سال جاری به شکل نگران کننده ی افزایش یافته است.  مسئولین نهاد های مدافع حقوق زنان در ولایت هرات افغانستان می گویند؛ از گسترش خود کشی زنان در حوزه غرب کشور نگرانند. عزیزه خیر اندیش مسوول شبکه جامعه مدنی در هرات می گوید، ازبهار سال 1390 تا به حال در ولایت هرات 150 زن دست به خود کشی زده اند. به اساس گفته های خانم خیر اندیش از جمله 150 مورد 45 تن از آنها زندگی خود را از دست داده اند و بقیه در شفاخانه های این ولایت بستری شده اند.  خانم خیر اندیش می افزاید عدم پیگیری عاملین خشونت علیه زنان باعث شده تا موارد خشونات همچنان گسترش یابد. به گفته او عاملین 30 مورد قتل زنان در هرات تاکنون گرفتار نشده اند.

 او خشونت های خانوادگی، فقر، بیکاری، بیماری های روانی وبی سوادی را از عمده ترین عوامل خودکشی ها دانسته و می افزاید؛ برای ازبین بردن این معضل اجتماعی اقدامات جدی از سوی دولت ونهاد های مدافع حقوق زنان صورت نگرفته است.

تهدید، پرخاشگری فزیکی وقتل
تعقیب وتوهین درخیابانها، وتهمت وافترا برای ترور شخصیت زنان درجامعه ازمواردی است که هرزن افغانستانی که می خواهد درزندگی اجتماعی سهم داشته باشد، باآن روبروست. مینا  دانشجوی دانشگاه کابل که اکنون برای یک دوره آموزشی به اروپا آمده است می گوید؛ به دلیل پوشیدن لباس چندین بار توسط دانشجویان دانشکده ی شرعیات تهدید به مرگ شده است. او می افزاید یک بار که از دانشکده ادبیات بیرون شدم، چون باد شدید می وزید روسری ام کنار زده شد ولی قبل از آنکه روسری ام را درست کنم یکی از دانشجویان به من نزدیک شد و بامشتش بسویم نشانه گرفت و با صدای بلند داد زد " اگر بازهم اینطور ببینم با دستان خودم ترا خواهم کشت، اینجا کشور اسلامی است وباید حجاب را مراعات کنی". مینا می گوید به خاطر آزار و اذیت دانشجویان تند رو چندین بار به پلیس دانشگاه شکایت کرده است ولی پلیس به جای رسیدگی به شکایتش او را مقصر دانسته و روسپی خطاب کرده است.

خانم مینا می گوید زنان در محیط کار، درس و در خیابان همیشه مورد آزار و اذیت قرار می گیرند. او می گوید روزی به خاطر اینکه زود تر به دانشگاه برسم سوار تاکسی شدم ولی راننده بلافاصله موترش را کنار زد و به من دست اندازی کرد. او می گوید من آن روز  با تلاش زیاد خودم را از تاکسی بیرون کردم وبعد هرچه داد زدم کسی به من کمک نکرد. مینا می گوید در کابل زندگی برایش آزار دهنده است و هیچگاهی جرئت نمی کند به تنهایی در خیابانها آزادانه گردش کند.

خانم مینا می گوید؛ متاسفانه نهاد های دولتی وقضایی هم در افغانستان در بسیاری از موارد باعث صلب آزادی زنان شده اند. او می گوید یک زن در افغانستان وقتی مورد خشونت و آزار جنسی قرار می گیرد؛ اگر به نهاد های دولتی مراجعه کند؛ مورد پرخاشگری قرار می گیرد و یاهم بدون دلیل قانونی متهم دانسته شده و به زندان انداخته می شود. مینا به پرونده ی گلناز دختری که پس از گزارش کردن تجاوز یکی از بستگانش به او به دوازده سال حبس محکوم شد اشاره می کند و می گوید، مسئله گلناز یکی از موارد آشکار برای اثبات ادعای من است ولی در عین حال صد ها پرونده ی از این نوع تاهنوز مخفی مانده وکسی به آن توجه نکرده است.

گلناز که از طرف شوهر/ دختر/ عمویش مورد تجاوز قرار گرفته وحامله شده بود پس از گزارش دهی به پلیس باز داشت شد و پس از سه سال زندان نظر به تقاضای گسترده برای آزادی اش اخیرا با شرط اینکه با متجاوزش ازدواج کند، از بند رها شد. برای آزادی گلناز پنج هزار نفر طوماری را امضا کرده بودند.

دست آورد های اندک همراه با قربانی های فراوان
پس از سقوط رژیم طالبان که در آن زمان زنان افغانستان حتا اجازه بیرون شدن از خانه را نداشتند؛ زنان کوشش کردند تا در عرصه های مختلف حیات اجتماعی سهم فعالی داشته باشند. اما در طول این ده سال گرچند زنان به نحوی توانسته اند در بعضی موارد پیشترفت های داشته باشند؛ اما این سهم داشتن آنان نیز همواره توام با ترس و دادن قربانی بوده است. زیرا مردان افغانستان کوشیده اند با استفاده ی سوء از سنت های ناپسند رایج در جامعه، زنان را به زنجیر بکشند و در بسیاری از موارد حتا اجازه تصمیم گرفتن در باره سرنوشت شانرا نیز به آنها ندهند.

در طول سال جاری میلادی چندین زن در نقاط مختلف افغانستان توسط افراد مسلح و نیروهای طالبان سنگسار و یا تیرباران شده اند. در آخرین مورد به تاریخ (19 عقرب/ آبان) سال جاری افراد مسلح ناشناس یک زن را به همراه دختر جوانش  به جرم روسپی گری در شهر غزنی تیر باران کردند.

همچنان در سال گذشته افراد طالبان در ولایت بادغیس واقع در شمال غرب افغانستان یک زن چهل وهشت ساله را به جرم داشتن رابطه جنسی غیر مشروع به مرگ محکوم نموده ودر حضور مردم پس از زدن دوصد  ضربه شلاق به ضرب گلوله کشتند. یک هفته پس ازآن بازهم افراد طالبان یک زوج جوان را در ولسوالی امام صاحب ولایت قندوزسنگسار کردند.

البته اینها تنها گوشه ازحقایق پنهان وتراژدی های غمناک زنان افغانستان است که تاحال هیچ یک ازاین قتل ها تحت پیگرد قانونی قرار نگرفته اند.

۲۵ دسامبر ۲۰۱۱

حمله گسترده فاشیست های یونان بالای پناهجویان افغانستان چهار زخمی به جا گذاشت

شهر آتن پایتخت یونان دیشب شاهد حمله  گسترده فاشیست ها  بالای پناهجویان افغانستان بود. در تماس تلفونی که با چند تن از پناهجویان داشتم، از آنها در باره حادثه دیشب پرسیدم.
صفر حیدری یکی از فعالان حقوق پناهجویان که خود نیز در حمله دیشب فاشیست ها به شدت زخمی شده است می گوید: دیشب ساعت 8 از دفتر موسسه نور واقع در خیابان "میخایل اوده" بیرون شدم ومیخواستم به خانه بروم، ولی بلافاصله یک گروه 15 نفری که همه با سلاح سرد مسلح بودند، به من حمله کردند. آنها به شکل دسته جمعی به شدت مرا مورد لت وکوب قرار دادند.

بعد وقتی زمین افتادم، آنها موبایل و دیگر وسایلم را گرفتند و ازمحل متواری شدند. آقای حیدری می گوید وقتی فاشیست ها به من حمله کرده بودند، پولیس در 30 متری من قرار داشت. ولی در حالیکه آنها به شرط مرگ مرا لت وکوب می کردند؛ پلیس هیچ توجهی نکرد بلکه پس از آنکه فاشیست ها متواری شدند، پلیس ها سر رسیدند و ازمن اسناد ومدارک اقامت در ایران را خواستند. من هیچ چیزی را دیده نمی توانستم، پلیس ها جیب هایم را پالیدند وپس از بررسی اسنادم از آنجا رفتند. آقای حیدری از ناحیه چشم راست به شدت آسیب دیده و اکنون تحت مراقبت پزشک قرار دارد.

صفر حیدری از سه سال بدینسو به عنوان معاون موسسه نور در شهر آتن فعالیت می کند. موسسه  ای نور تنها موسسه ایست که با وجود مشکلات فراوان همیشه در کنار پناهجویان بوده و از حقوق آنها دفاع کرده است.  قبلا دفتر این موسسه چندین بار توسط گروپ های فاشیستی یونان مورد حمله قرار گرفته و تخریب شده بود.
آقای حیدری می افزاید؛ در حملات دیشب که در چندین نقطه شهر صورت گرفته؛ سه تن دیگر نیز به شدت زخمی شده اند.  شهر آتن پایتخت یونان هم اکنون شاهد حضور 15 هزار پناهجوی افغانستانی است. وضعیت این پناهجویان به شدت نگران کننده است واکثر آنها سرپناهی ندارند ودر خانه های متروکه و پارک ها زندگی می کنند. از اینرو هر از گاهی این پناهجویان توسط گروه های فاشیستی مورد حمله قرار می گیرند.

این در حالیست که چندی پیش، سازمان دیده بان حقوق بشر با نشر گزارشی، در باره افزایش حملات گروه های فاشیستی بالای پناهجویان در یونان هشدار داده بود. 


۲۴ دسامبر ۲۰۱۱

یادی از آبی میرزا یا گل صد برگ مالستان

کاوه غرجی


برای نوشتن یک متن درست وتحقیقی درمورد موسیقی محلی ویک هنرمند صاحب سبک ،شناختن نظریه های موسیقی وادبیات انتقادی ، تاریخ موسیقی محلی ومحیط اجتماعی که موسیقی درآن خلق شده است خیلی ضروری است. امامتاسفانه من نه آگاهی کافی ازهنرموسیقی دارم ونه ازتاریخ موسیقی محلی هزاره گی تا بتوانم انطورکه شایسته وبایسته این هنرمند شیرین صدا که صدایش تنها صدای دنبوره وسرود نیست،بلکه طنین کوچ و زندگی ، شادی وسرافرازی ، درد و رنج وجدایی است چیزی بنویسم.

من به موسیقی محلی علاقه دارم اما به خاطرمهاجرت های پی درپی و دلایلی دیگری تا سال 2006 به جزشنیدن اسم آبی میرزا یا "دل آرام"و شنیدن اهنگ های چندی ازسرورسرخوش و داود سرخوش -موسیقی هزاره گی نشنیده بودم. اما کلکسیون بزرگی ازآهنگ های محلی روسیه وقزاقستان دارم که با زندگی واقعی این مردم ارتباط مستقیمی دارد.

خوشی هاوغم ها؛ افسرده گی وهیجانات، شکست ها و پیروزی ها وهرآنچه که ارزش های قومی را والاترمی سازد ،به صورت عریان تنها می توان درهمین اهنگ های عامیانه که با ساده ترین کلمات همراهی می شود یافت.

سال 2006 درمسیرراه غزنی وجاغوری با دوستی درمورد موسیقی روسیه حرف می زدم و وقتی اوعلاقمندی ام را درمورد آهنگ های محلی فهمید، صدای آهنگی را بلند کرد که درتمام مسیرراه برای چندین بارپی درپی آن اهنگ را شنیدم.
بنال دمبوره بیچاره من
بنال ازجگرصد پاره من
بنالیم تا خدا رحم اش بیاید
سخی جان بشکند زولانه من
سیاه چشمک تو چشمک می زنی یار /  دلم را برده ای گپ می زنی یار
دلم را برده ای با مکر و جادو       /    چرا لاف محبت می زنی یار       

 درحرکت وجنبش صدایش غم عمیقی وحالت شکوه آمیزی بود که درتمام مسیرراه مرا به خود مشغول کرد. آن اهنگ با صدای آغی دل آرام بود.

 دوستم اطلاع زیادی درمورد "آغی دل آرام" نداشت ونتوانست کنجکاوی مرا ارضا کند.وقتی جاغوری رسیدیم ودرفرصت های که پیش می امد نیزنتوانستم معلومات کافی درمورد این هنرمند گوشه نشین هزاره پیدا کنم. بعضی ها نیز بودن همچو زنی را انکار می کردند و آهنگ های او را به صفدرمالستانی نسبت می دادند. تا اینکه مدتی بعد درمجله ای مصاحبه و عکس اش را دیدم.

گیسو های که دیگرسپید شده بودند وبا لباسها و دستمالی که به دورسراش پیچیده بود فقر را به راحتی می شد دید اما درچشمان اش همان طورکه توقع اش از یک زن هنرمند هزاره می رفت، آزادگی وشجاعت، ساده گی وصمیمت موج می زد.

شاید بتوان با جرات گفت که کمتر هزاره ای را می شود دید که به موسیقی علاقه مند باشد اما با نام وصدای جاودانه این هنرمند آشنا نباشد. اما با آن هم درمورد معرفی این هنرمند و توجه به گرد آوری آهنگ های اوکاری صورت نگرفته و به جز ازهمان یک مصاحبه و یک نوشته ای از آقای فیاض و چند آهنگی که درانترنت موجود است چیززیادی درمورد این هنرمند و هنرمند هم صدا وهمدوره اش گل نسا نمی دانند. درحالیکه سرمایه اصلی یک مردم، نغمه های بومی و محلی شان است.

بدون شک اویکی ازتاثیر گذارترین آواز خوان محلی برموسیقی هزاره گی و تمام افغانستان است و سبک خواندن او چی درگذشته وچی حالا توسط بسیاری ها تقلید شده و برای چندین نسل اینده نیز شنونده ها و علاقمندان خود را خواهد داشت. اما گرد اوری نشدن آهنگ هایش همراه با سو استفاده تعدادی و نبودن امکانات موجب شده که خیلی ها او را اسم مستعارکسی دیگری بدانند.


امیدوارم دوستانی که این نوشته را می خوانند و درافغانستان تشریف دارند، درزمینه گرد اوری آهنگ ها و سرود های این هنرمند توجه نمایند. در این روزگاری که ارزش هرانسان را با استین مرصع ان می سنجند ،من بازهم امیدوارم دوستان دیگری که درزمینه قوم شناسی و فرهنگ و... کار می کنند و یا خبرنگاران به جای اینکه همراه با یک جنگسالار و مواد مخدر فروش و وزیر و وکیل مصاحبه کنند باری نیز سراغ این بانوی سنت شکن وهنرمند بروند تا خدمتی برای فرهنگ و کشورخود کرده باشند.

تاریخ کتبی مردم مابه خاطر سالها جنگ، مهاجرت و استبداد حکومت های مستبد و قبیله گرا مملو از تحریف، دربدری و شکست، کوچ  اجباری و برده گی ، غم و غصه و یکجانبه نگری است. در حالیکه ما چیزهای دیگری نیز داریم و تاریخ جدید مردم ما را زمانی ما می توانیم بنویسیم که در پای صحبت شیر زنانی همچون آغی دلارام بنشینیم.

 برای معلومات کامل تر درمورد این هنرمند خواندن نوشته های اقای فیاض را به شما پیشنهاد می کنم.

۲۵ ژوئن ۲۰۱۱

پناهجویان


بیستم ژوئن برابر است با روز بین المللی پناهنده، اکنون شصت سال می گذرد از اولین روزیکه برای اولین بار در تاریخ روزی را برای انسانهای آواره نام گذاری واز آن تجلیل کردند. روز بین المللی پناهنده در بیستم جون 1951 در اجلاس مجمع عمومی سازمان ملل متحد مطرح و تصویب شد. برای اولین بار در بیستم ژوئن سال 2001 میلادی از این روز تجلیل به عمل آمد.
شاید هدف از نام گذاری این روزجلب توجه بیشتر به پناهندگان به عنوان کسانی که از یک وضعیت نا بسامان اجتماعی فرار و محل دیگری برای موجودین و زیست جستجو می کنند بوده باشد. اما با گذشت شصت سال از نام گذاری این روز، تا هنوز کشورها ومردمان میزبان پناهجویان کمتر توجهی به آن نموده اند. با گذشت شصت سال هنوز هزاران انسان آواره وخانه به دوش در کشور های مختلف جهان در وضعیت نابسامانی بسر می برند.
پناهنده گان در کشور های مختلف از سوی دولت میزبان مورد تبعیض قرار می گیرند وهمیشه به عنوان انسانهای درجه سوم از حقوق وامتیازات بسیار ناچیزی برخوردارند. گرچه موارد زیاد وجود دارد که باید به آن پرداخته شود تا عملکرد سازمانهای مؤظف به حمایت از حقوق پناهجویان و مکلفیت کشورهای میزبان روشن گردد واز طرف دیگر عوامل که باعث نگرانی ملت های میزبان می شود را نیز مورد بحث قرار داد، اما در این نوشته کوشش می شود که تنها به وضعیت فعلی پناهنده گان افغانستانی دربعضی از کشورها به شکل فشرده روشنی انداخته شود.
عوامل عمده افزایش مهاجرت در وضعیت کنونی،جنگ، خشونت و نقض گسترده حقوق بشر است
امسال از روز بین المللی پناهنده در شرایطی تجلیل به عمل می آید که جنگ های دوامدار، خشونت، فقر و بی عدالتی صدها هزار انسان را از کشورهای مختلف مجبور به ترک خانه های شان کرده است. آمار ها نشان میدهد که در سال جاری نسبت به سالهای گذشته، جغرافیای جنگ، ترور، خشونت و نقض حقوق بشر به شکل غیرمنتظره وسعت پیدا کرده و به همین میزان گراف مهاجرت نیز بالا رفته است.
آمارها نشان میدهد که خشونت ها در کشورهای شمال افریقا باعث شده است که ملیونها نفر خانه های شان را ترک نموده وبه کشورهای دیگر سرازیر شوند. همین طور از کشورهای افغانستان، پاکستان، ایران، عراق وسوریه نیز هزاران تن به علت جنگ وخشونت آواره گردیده اند. اکنون بخاطر توضح بیشتر این موضوع مروری بر وضع هر کشور می کنیم که افغانستان از بارزترین نمونه های آنست.
افغانستان
گرچه آوارگی مردم افغانستان تاریخ دور ودرازی دارد ولی در کل سال 1890 را می توان سر آغاز تاریخ آوارگی در افغانستان نامید. دراین سال که عبدالرحمن جابر تصمیم گرفت برای ضمانت حکومت قبیلوی وفاشیستی اش دست به پاکسازی کشور از وجود اقوام دیگر ساکن بزند. این حاکم خونخوار وجابر افغان با راه اندازی جویبار خون در مناطق هزاره نشین وشمال کشور هزاران انسان بی گناه را از دم تیغ کشید.
به همین سبب بود که صد ها هزار انسان از ترس این حاکم مستبد افغان پا به فرار گذاشته وکشور را ترک کردند. امیر خونخوار بازهم به این اعمال وحشیانه وغیر انسانی اش اکتفا نکرد و اقوام دیگر را مجبور به کوچ اجباری کرد.

خشونت، استبداد وکوچ اجباری در افغانستان در طول تاریخ توسط حاکمان افغان ادامه داشته است ومردم این دیار در همه ادوار تاریخ امید و آرزوی شان را برای خلاصی از سایه خشونت وستم در بیرون از مرزهای این کشور جستجو می کرده اند.

پس از جنایات ضد بشری عبدالرحمن که باعث مهاجرت گروه عظیمی از شهروندان هزاره از افغانستان گردید، دوره اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی درسال 1978 نیز ملیون ها انسان افغانستانی را مجبور به فراراز کشور نمود. دراین دوره علاوه از آتش جنگ در نقاط مختلف کشور، بین مجاهدین و نیروهای دولتی با حمایت ارتش سرخ، مردم افغانستان به بهانه های مختلف چون ارتباط با مجاهدین و خلقی بودن وجاسوس بودن وغیره توسط دو طرف در گیر کشته شدند. درهمین سالها بود که مردم افغانستان به شکل بی سابقه ی طعم تلخ شکنجه ، زندان، ترور وزنده به گور شدن را چشیدند.

پس از ختم این دوره چند صباحی نگذشه بود که گروه های مختلف جهادی پس از سقوط حکومت داکتر نجیب مثل مارهای زخمی برای به دست آوردن قدرت به جان هم افتادند و با راه اندازی حمام خون در کشور باعث گسترش وتشدید امواج مهاجرت در کشور شدند.
مجاهدین وبه خصوص منفعت طلبی ومردم ستیزی برهاالدین ربانی در این در دهه هفتاد برعلاوه کشته شدن هزاران انسان بی گناه، ویرانی افغانستان و آواره شدن ملیون ها نفر از این کشور، افغانستان زخمی وتکه وپارچه را تسلیم گروه انسان ستیز و وحشی طالب کرد تا تاریخ این کشور با بزرگترین اعمال ضد بشری این گروه وکشتار بیرحمانه انسانها در تاریخ بشریت ثبت گردد. از این رو می توان به صراحت گفت که اعمال خائنانه برهاالدین ربانی بزرگترین عامل در بوجود آمدن گروه انسان ستیز و وحشی طالبان بود که تا هنوز هم مردم افغانستان نتوانسته است از شر این آفت نجات یابند.
درزمان حکومت برهان الدین ربانی تنها در کابل 66 هزار انسان بی گناه از دم تیغ جلادان گذشت و پایتخت کشور به بزرگترین صحنه ی اعمال ضد بشری تبدیل شد.
پس از سپردن افغانستان به دست گروه متحجر وانسان ستیز طالبان و گسترش اعمال ضد بشری وقتل عامهای گسترده در سطح کشور، سیاست زمین سوخته توسط این گروه تروریستی سبب شد که عده ی زیادی بازهم خانه وکاشانه ی خود را ترک نموده وبه دیار غربت پناه ببرند. خشونت های گسترده وضد بشری، قتل عام وتبعیض های مذهبی وزبانی در این دوره بزرگترین عوامل مهاجرت مردم افغانستان بود.
اما پس از سقوط این گروه انسان ستیز و با آمدن نیروهای بین المللی به افغانستان، تصور می شد روز های غربت وبیچارگی مرد م افغانستان د ر دیار بیگانه وشکنجه زخم زبان دراردوگاه های فاشیستی کشورهای ایران وپاکستان پایان یافته است. همین تصور باعث شد تعداد قابل توجه از آوارگان افغانستان با شور واشتیاق دوباره به وطن بازگشتند، تا با تحمل رنج ومصیبت به بازسازی کشور شان سهم بگیرند. ولی این امید وآرزوی های مردم افغانستان پس از مدت کوتاهی به خاطر سیاست های قبیلوی حکومت حامد کرزی رنگش را باخت وروند فرار از دیار دوباره به شکل گسترده ی آغاز یافت. 

در این دوره که با آمدن "جامعه ی جهانی" برای کمک به مردم افغانستان، احتمال می رفت به زودی کشور به سوی پیشرفت وتوسعه حرگت کند و زمینه یک زندگی آبرومندانه و آرام برای شهروندان افغانستان فراهم شود؛ وی حیفاکه با سیاست های قبیلوی وفاشیستی تیم حامد کرزی دوباره به پرتگاه سقوط سوق داده شد.

حامد کرزی وتیم درباری اش برعلاوه حیف ومیل ملیارد ها دالر سرازیر شده از خارج بزرگترین رکورد اختلاس، بیکاری ، فقر و بی عدالتی را در تاریخ کشور ثبت نمود.

علاوه براین، سیاست های قوم محورانه و چراغ سبز حامد کرزی وحلقات مافیایی درباری اش، به گروه تروریستی طالبان وبرادر خواندن این گروه از سوی شخص کرزی، باعث شد گروپ های مختلف ترور و وحشت دوباره در کشور رشد نموده وصحنه های غمناکی را با قتل انسانهای بی گناه در کشور بوجود بیاورند. همچنان همین سیاست مردم ستیز باعث شد افغانستان مقام پنجم را در لیست کشورهای فقیر جهان نصیب گردد.

اکنون افغانستان توسط کرزی و برادرانش به بزرگترین صحنه غارت، چپاول و ترور تبدیل شده که روزانه خون ده ها انسان بی گناه توسط طالبان( برادران حامد کرزی) در نقاط مختلف کشور ریخته می شود.

درشرایط کنونی شهروندان افغانستان هیچگونه مصونیت جانی ومالی ندارند. طوریکه هرکسی وقتی صبح از خانه بیرون می شود ده0 درصد امید زنده برگشتن برایشمیسر است و بس.

ترس از مواجه شدن با حملات انتحاری، ترور واختطاف، کابوس های هستند که حتا خواب را هم از شهروندان کشور گرفته است. از سوی هم افراد مسلح به نام کوچی چندین سال است که با حمایت مستقیم دولت حامد کرزی در نقاط مختلف افغانستان از جمله در مناطق مرکزی وهزاره نشین کشور هجوم برده ودست به قتل غارت وتجاوز و تخریب می زنند ومردم را مجبور به ترک خانه و کاشانه شان می کنند.
علاوه براین از برکت حامد کرزی و "بردارن" انسان ستیزش هم اکنون افغانستان رکورد بد ترین جا برای زنان را در تاریخش ثبت نموده و سالانه 19 هزار زن به خاطر نداشتن دست رسی به دوا ودرمان جان شان را از دست می دهد.با توجه به این عوامل کشور افغانستان در دوران حکومت حامد کرزی به جهنمی برای شهروندانش تبدیل شده است وهیچ امیدی در این کشور برای زندگی کردن باقی نمانده است. به همین سبب است که از سال 2009 تا کنون بیش از 200هزار نفربه شمول کودکان وزنان از این کشور فرار نموده اند.
در حالیکه سازمانهای خیریه که با پناهجویان افغانستان در کشورهای مختلف از جمله یونان گراف مهاجرت مردم افغانستان را وحشت ناک می خوانند اما حکومت افغانستان هیچ توجهی به این مسئله نداشته است.

حامد کرزی وتیم مافیایی در بارش در حالیکه افغانستان را به جهنمی برای شهروندانش تبدیل نموده اند، در بیرون از مرزهای کشور نیز بلای جان مردم شده است. طوری که شاهد هستیم از سال 2009 به این سو نماینده های حکومت کرزی در کشور های مختلف،خواستار برگرداندن پناهجویان به جهنم افغانستان شده وبا عقد قرار داد های شرم آور کوشش کرده است مانع اقامت پناهجویان در کشورهای دیگر شوند. نمونه های این اعمال شرم آور را می توان در بروتوکول وزیر مهاجرت حامد کرزی با دولت استرالیا برای برگشت پناهجویان از این کشور یا د آوری کرد.

پس از درخواست های مکرر حامد کرزی از کشورهای مختلف اروپایی واسترالیا برای برگشت پناهجویان افغانستان، هم اکنون هزاران پناهجوی در برزخ ناامیدی وجهنم حقارت، توهین وبی خانمانی در کشورهای مختلف دنیا به سر می برند.
وضعیت پناهجویان افغانستان در ایران وپاکستان
دو کشور همسایه ایران و پاکستان که در تحولات و جنگ های داخلی افغانستان سهم قابل ملاحظه ی داشته اند، از سویی تعداد زیادی از پناهجویان افغانستانی نیز در همین کشورها در سایه ترس و امید زندگی می کنند. طبق آمار ها هم اکنون نزدیک به چهار ملیون پناهجوی افغانستان در کشور ایران و پاکستان زندگی می کنند، در حالیکه از هیچ گونه حقوق انسانی وشهروندی برخوردار نیستند. پناهجویان در این کشورها مجبور اند، تمام سختی ومشکلات را تحمل کنند تا در امان باشند. اما حکومت های متعصب و افغان ستیز این دو کشور همسایه در حالیکه این پناهجویان را از تمام حقوق انسانی وشهروندی شان محروم ساخته اند، حتا به کودکان این پناهجویان حق تحصیل را در مکاتب نمی دهند.

از سوی هم پناهجویان افغانستان در این دو کشور همسایه، با وجود تحمل تحقیر، توهین و زخم زبان، توسط پلیس ونیروهای نظامی این کشورها به شکل خود سرانه بازداشت وشکنجه می شوند.

گفته می شود سالانه ده ها نفر پناهجوی افغانستان در اردوگاه های ایران و پاکستان در اثر شکنجه می میمیرند ویا هم برای ابد معیوب می گردند.
حمیدالله یکی از پناهجویان افغانستانی که چند سال پیش در اردوگاه "سنگ سفید" ایران زندانی بوده است می گوید، صد ها نفر از پناهنده گان افغانستان در اثر شکنجه نیروهای انتظامی ایران در اردوگاه های این کشور دیوانه شده اند. 


حمید الله هم چنین می گوید که در سال 1377 خورشیدی زمانی که در افغانستان از شر طالبان جایی برای زندگی باقی نمانده بود، به مردم شکل سیل آسا به طرف ایران می آمدند وبه محض رسیدن به خاک ایران، توسط نیروی انتظامی این کشور دستگیر وبه زندان انداخته می شدند. او می گوید در همین سال در اردوگاه سنگ سفید حادثه ی غمگین و وحشت ناکی اتفاق افتاد که تاهنوز هیچ کسی به آن به طور دقیق نپرداخته است.

اومی افزاید که در اثر هجوم سیل آسای پناهجویان افغانستانی به سوی ایران، این اردوگاه از پناهجویان پر شده بود به همین خاطر حکومت ایران از هجوم تعداد زیاد پناهجوی افغانستانی به خشم آمده وبه مسئولین این اردوگاه دستور داده بود تا برای چند روز به هیچ پناهجویی نان وآب داده نشود. پس از عملی شدن این طرح، سه روز زندگی بی نان وآب پناهجویان افغانستانی که تعداد آنها بالای 400 نفر بود از ترس مرگ دست به تظاهرات زده ودر وپنجره را شکستند تا از آنجا فرار کنند. درجریان همین تظاهرات انتظامات اردوگاه به سوی پناهجویان تیراندازی کرد وتعدادی را کشت. این بود که پناهجویان به خشم آمده وبا انتظامات در گیر شدند. پس از درگیری ده دقیقه ی چون تعداد پناهجویان زیاد بود، آنها انتظامات اردوگاه را خلع سلاح نموده وهمگی از آنجا فرار کرده وبه کوه ها پناه بردند.

پس از فرار این تعداد پناهجو، حکومت ایران به ارتش ونیروهای کماندوی این کشور دستور داد که پناهجویان را در کوه ها دنبال نموده وهمه را تیر باران کنند. نیروهای ارتش ایران در آن زمان تمام آن عده از پناهجویان فراری در کوه ها شکار نموده وتیر باران کردند. اکنون که 13 سال از این حادثه می گذرد تاهنوز به این قتل عام پناهجویان توسط حکومت ایران توجه صورت نگرفته است. حمیدالله می گوید خیلی ها می دانند که تمام اجساد این پناهجویان در نزدیکی اردوگاه سنگ سفید در یک قبر دسته جمعی زیر خاک شده اند ودولت ایران برای پوشاندن این جنایت، روی همین قبر دسته جمعی اکنون یک میدان " هلی کوپتر" درست نموده تاکسی نتواند حتا نشانی از این اجساد پیدا کند. 


با این حال هم اکنون هزاران تن از پناهجویان افغانستانی در کشورهای ایران و پاکستانی زندانی هستند وسال گذشته حکومت ایران 3 هزار پناهجوی افغانستان را که به جرم های مختلف در زندان به سر می برند به اعدام محکوم کرد.

حمیدالله در باره می گوید که اکثر این افراد که مرگ محکوم شده اند هیچ جرمی را مرتکب نشده اند. او می افزاید که نیروهای انتظامی ایران در نقاط مختلف این کشور مهاجرین را خودسرانه بازداشت نموده ودر بدل آزادی از آنها مبالغ هنگفت می خواهند. حمید می گوید مخصوصا در ایام بهار کسانی که در شهرستانهای ایران توسط نیروی انتظامی بازداشت می شوند باید تا یک ملیون تومان برای آزادی شان بپردازند وگرنه ماموران انتظامی برای آنها پرونده های سنگین می نویسند و روانه زندان می کنند.

حمید می افزاید، هرگاه مهاجرافغانستانی وقتی در ایران به زندان انداخته شود، ولوهیچ کاری هم نکرده باشد حسابش ختم است. مهاجر نه می تواند وکیلی داشته باشد نه کسی می تواند ملاقاتش بروند ودر اخیر هم محاکمه ی "صحرایی" می شود وخودش اصلا نمی داند چه کاری کرده است. حمید می گوید در پاکستان هم وضعیت همین طور است یعنی مهاجر به بهانه های مختلف بازداشت و زندانی می شوند ولی در آنجا فقط پول مطرح است و پولیس پاکستان تا آخیر تلاش می کند پول از مهاجر بگیرد ولی وقتی دید که این مهاجر چیزی ندارد که به او بدهد آزاد می شود. به جز عده معدودی که توسط پولیس های فاشیست ومتعصب دستگیر می شوند وبه زندان انداخته می شوند افراد دیگر به اندازه ی ایران زجر نمی کشند.
پناهجویان در ترکیه
علی حکمت جوان افغانستانی که در ترکیه با پناهجویان همکاری می کند می گوید که برخورد دولت ترکیه وکمیسیاری عالی سازمان ملل در امور پناهجویان در این کشور با پناهنده گان افغانستان به شدت تبعیض آمیز است. حکمت می افزاید که نزدیک به سه هزار فامیل افغانستانی که در سه سال گذشته از افغانستان فرار نموده اند به دفتر کمیسیاری عالی سازمان ملل متحد در امور پناهنده گان در ترکیه درخواست پناهندگی نموده اند تا به کشورهای دیگر فرستاده شوند. اما با گذشت سه سال به اکثر پرونده های این پناهجویان هیچ گونه توجهی صورت نگرفته ودر موارد زیادی حتا نوبت مصاحبه ی آنها نیز به دیگران داده شده است.

حکمت می گوید پناهنده گان ایرانی وعراقی در اینجا پس از شش ماه جواب می گیرند وبه کشور دیگری می روند ولی به پناهجویان افغانستان هیچ توجهی نمی شود. حکمت در حالی که از برخورد دولت ترکیه به شدت ناراض است می گوید، در حالیکه پناهجویان هیچ منبع عایداتی ندارند وبرای ما یحتاج کودکان شان نیاز به پول دارند به آنها اجازه ی کار داده نمی شود وحتا در مواردی اجازه گشت وگذار به شهرهای دیگر هم داده نمی شود. او می گوید ما چند وقت پیش در نظر داشتم نماینده های پناهجویان از شهرهای مختلف در آنکارا جمع شوند تا برای یک اعتراض در مقابل این بی عدالتی ها تصمیم گیری شود ولی به نماینده پناهجویان در شهر "وان" اجازه آمدن به آنکارا داده نشد و وقتی خیلی اصرار کردیم برایش اجازه سفر دو روزه دادند که با دو روز او نمی توانست به آنکارا برسد در حالیکه برای جلسه وبرگشتش حداقل نیاز به یک هفته اجازه سفر داشت. 
وضعیت پناهجویان در یونانیونان که پناهجویان آنرا دروازه ی اروپا می دانند در سه سال اخیر شاهد حضور ده ها هزاره پناهجوی افغانستانی بوده است. داستان مهاجرین افغانستان در این کشور تراژیدی های غمناکی را حکایت می کند. پناهجویان به امید اینکه به اروپا برسند تمام دار وندار شانرا به قاچاقبران انسان می دهند تا به یونان برسند. اکثر آنها وقتی به یونان میرسند دیگر پولی برای ادامه سفر ندارند وناچار در آنجا گیر می مانند. از سوی دیگر برخورد دولت یونان که به شدت با بحران اقتصادی دست وپنجه نرم می کند با پناهجویان به شدت خشمگین وغیر انسانی می باشد. پناهجویان در این کشور برعلاوه اینکه باید سختی های غربت وبی خانمانی را تحمل کنند از طرف نیروهای دولتی بازداشت وشکنجه می شوند. برعلاوه برخورد غیر انسانی نیروهای دولتی، گروپهای فاشیستی یونان نیز در نقاط مختلف این کشور بالای پناهجویان حمله نموده وآنان را لت کوب می کنند.
اما با همه ی این مشکلات آمار پناهجویان افغانستانی در این کشور همه ساله در حال افزایش است. نظر به راپور وزارت داخله ی یونان، سال گذشته نزدیک به 19 هزار پناهجوی افغانستانی وارد یونان شده اند که در میان آنها زنان وکودکان نیز شامل هستند. طبق گزارشهای موسسات خیریه در سال جاری تاکنون نزدیک 11 هزار پناهجوی افغانستانی به یونان رسیده اند.
به این پناهجویان در حالیکه از طرف دولت هیچ کمکی صورت نمی گیرد مجبوراند در خیابانها وپارک ها زندگی کنند وبرای به دست آوردن غذا نیز مجبورند روز سه بار در جلوی کلیسا ها صف بکشند. هم اکنون صدهاخانواده ی پناهجو در پارکهای آتن زندگی می کنند و وضعیت کودکان آنها به شدت نگران کننده است. از سوی هم موسسات خیریه در بندر پاترا اعلام کرده اند که تعداد پناهجویان افغانستانی درآنجا در حال افزایش است.
تعداد پناهجویان افغانستانی که در یک جنگل در بندر پاترا زندگی می کنند نظر به معلومات سازمانهای خیریه، بالای 800 نفر می رسد. این تعداد پناهجو روزانه در جنگل مخفی می شوند وشبانه در خیابانهای بندر پاترا کوشش می کنند خود را در لاری های باربری که از آنجا توسط کشتی به ایتالیا انتقال داده می شوند، مخفی سازند.
گذشتن از مرز های ترکیه به سوی یونان واز یونان به سوی ایتالیا به شدت خطر ناک است واز سال گذشته تا حال در این دو مسیر نزدیک به 200 پناهجوی افغانستانی جانها ی شانرا از دست داده اند.

از سویی هم ماندن در یونان برای پناهجویان افغانستانی عواقب خطر ناکی دارد. آمار ها نشان می دهد، آن عده از پناهجویان که به دلیل مشکلات اقتصادی نتوانسته از یونان به کشور های دیگر بروند با گذشت زمانهای طولانی، به مواد مخدر روی آورده اند. گفته می شود هم اکنون نزدیک به 200 پناهجوی افغانستانی که در کشور یونان معتاد شده اند در وضعیت بسیار نگران کننده ی بسر می برند.

از سوی دیگر تعداد از پناهجویان که بارها کوشش کرده اند خود را از یونان خارج کنند ولی موفق به این کار نشده اند، به خاطر ناامید دست به خود کشی زده اند. از سال 2009 تا کنون نزدیک به 40 تن در شهر های مختلف یونان خود کشی کرده اند.
خارج شدن از یونان نیز برای پناهجویان پایان مشکلات نیست
در سه سال گذشته در اکثر کشور های اروپایی، سیاست بسیار سختگیرانه ی در قبال پناهجویان اتخاذ شده اند. بحران اقتصادی شدید در اکثر کشورهای اروپایی واز طرفی هم، ترس ایجاد شده از ناحیه اسلام گرایان تندرو و تروریزم مشکلات مهاجرین کشورهای اسلامی در اروپا را دو چندان نموده است.
به این اساس یک پناهجوی افغانستان وقتی با تمام این مشکلات به اروپا می رسد باید سالها به عنوان انسان درجه سه و درجه دو زندگی کند تا بعد از تحمل تمام سختی ها بتواند زمینه ی یک زندگی آرام را در این کشورها برای خود مهیا کند.

منبع: کابل پرس| افغانستان پرس

۶ ژوئن ۲۰۱۱

سادیسم و فقر جنسی عامل قتل یک افسر ایتالیایی در پنجشیر


سرهنگ کریستیانو کونجو افسر پولیس جنایی ایتالیا که از سال 2007 به اینسو در اداره مبارزه با مواد مخدر ایتالیا در کابل فعالیت داشت دیروز در ولسوالی خنج ولایت پنجشیر کشته شد.

منابع شفاخانه امرجنسی کشور ایتالیا در پنجشیر به خبر نگاران گفته اند که این افسر ایتالیایی همراه بایک زن امریکایی ویک افسر پایین رتبه ی ارتش افغانستان برای سیاحت به ولسوالی خنج ولایت پنجشیر رفته بود که مورد حمله مردم محل قرار گرفت وکشته شد.
یکی از خبرنگاران ایتالیایی از کابل چنین نوشته است:
سرهنگ کریستیانو ویک زن امریکایی که از چند سال بدین سو همدیگر را می شناختند برای سیاحت به دره پنجشیر رفتند. در این سفر قرار شد یک دوست افغانستانی آقای کریستیانو که چند سال قبل در اکادمی نظامی ایتالیا در شهر" مودینه" درس خوانده بود وحالا در ارتش افغانستان خدمت می کند نیز حاضر شد آنها را در این سفر همراهی کند.
وقتی آنها به ولسوالی خنج رسیدند با گروهی از جوانان آنجا برخوردند که برای تفریح در منطقه ی گرده هم آمده بودند. جوانان به محض دیدن زن امریکایی که با لباس متفاوت از زنان افغانستان در آنجا رفته بود، دنبال این سه نفر راه افتادند. این سه نفر وقتی دیدند از طرف این گروه از جوانان تعقیب می شوند، مسیر شان را که به طرف "درۀ مُکنی" بود را عوض کردند وخواسته دوباره به مرکز پنجشیر برگردند، ولی این جوانان وقتی دیدند که این سه نفر در حال فرار هستند، مسیر برگشت آنها را مسدود نموده وبه آنها نزدیک شدند.
آنها این سه نفر را محاصره نموده وبعد چند تن آنها به زن امریکایی دست اندازی نمودند. سرهنگ کریستیانو وقتی دید آنها می خواهند به این زن امریکایی تجاوز کنند، اسلحه کمری اش را برداشت وبه سوی آنها شلیک کرد ویک تن آنها را زخمی ساخت. پس از زخمی شدن یکی از این جوانان، آنها از محل فرار نمودند ولی دیری نگذشته که همراه یک گروه مسلح به منطقه برگشتند. پس از آنها آنها دستهای این سرهنگ ایتالیایی را بستند وشروع کردند به لت کوب تااینکه کریستیانو از حال رفت وبعد یک گلوله به پیشانی اش شلیک کردند واز منطقه رفتند.

خشونت وحشیانه

زن امریکایی که با سرهنگ کریستیانو در پنجشیر بوده است، در مصاحبه ی خود با رسانه های ایتالیا چنین گفته است. سرهنگ کریستیانو به خاطر دفاع از یک من کشته شد، او خودش را قربانی کرد تا از یک زن که در معرض تجاوز قرار گرفته بود دفاع کند. برای من واقعن دیدنش مشکل بود، آنها با چوب سنگ به جان کریستیانو افتاده بودند وبه شکل بسیار وحشیانه ی اورا لت وکوب کردند. اورا تاحدی او را زدند که دیگر از هوش رفت، بعد یکی پیش آمد وبا خشونت تمام به سرش شلیک کرد. تصویرش واقعن وحشت ناک بود.

سادیسم و فقر جنسیرسانه های ایتالیا نوشته اند، دربین جوانان افغانستان فقر جنسی بیداد می کند. سالهاست که به خاطر جنگ ونبود یک سیستم اجتماعی همه جانبه، ارتباط انسانی بین زن ومرد از افغانستان رخت بربسته است. رابطه برقرار کردن بین یک دختر وپسر هم، کار بسیار دشواراست واز طرف دیگر نظر به سنتهای حاکم در این جامعه ی قبیلوی وبدوی، عواقب وحشتناکی را در پی دارد. خیلی از مردان به سوی زنان فقط به دید یک جنس، برای رفع تمایلات شهوانی نگاه می کنند. آنها سالهاست زن را ازنزدیک ندیده است وبا زنی ارتباط دوستی بدون مسایل جنسی نداشته اند. در خیابانها هم زنان را در زیرانبوهی از رختهای رنگارنگ وچادری می بینند که اصلا سر وصورت شان معلوم نیست.

به همین دلیل وقتی یک زنی خارجی در خیابانهای شهر کابل ویا مناطق دیگر با لباس عادی ظاهر می شود، انبوهی از جمعیت به دنبالش راه می افتد، آنها در خیلی از موارد فقط میخواهند چهره ی زن را ببینند وبا این دیدن نیاز جنسی شان را رفع کنند. ولی نمیدانند وقتی دنبال یک زنی که از کشورهای غربی آمده راه می افتند، برای این زن غربی چقدر سخت است وترس آور. چون در موارد زیادی زنان خارجی وقتی با این وضعیت دچار می شوند با تماس به دوستانش ویا هم نیروهای بین المللی تقاضای کمک می کنند. آنها واقعن می ترسند. می ترسند مورد تجاوز قرار بگیرند ویاهم اختطاف شوند. ولی برای مردم آنجا عادی است. آنها فقط می خواهند با یک دید هم که شده، به نیاز جنسی شان رسیده گی کنند.

این مشکل در جامعه افغانستان تبدیل به مرض بسیار خطرناکی شده است واکثر زنان افغانستان نیز در کوچه وخیابانها از طرف همین افراد مورد آزار واذیت قرار می گیرند.

ازطرفی، عده ی هم هستند که از این آزار واذیت لذت می برند. آنها در سایه تفنگ بزرگ شده اند ودرخیلی از موارد درکودکی شان مورد آزار واذیت قرار گرفته اند به همین سبب به شکل بسیار نگران کننده ی دچار "سادیسم" شده اند. اعمال که از اینگونه افراد سرمیزند برای خود آنها عادی است وشاید آنها تمام تحقیر وتوهین وآزاری را که در کودکی دیده اند، می خواهند از این طریق جبران کنند. مقابله با این آفت ها در جامعه ی افغانستان کاری دشواریست. از طرف دیگر دولت افغانستان وجامعه ی مدنی به این مسایل در جامعه ی افغانستان هیچ توجهی ندارند. تمام نیروها سخت درگیر جنگ ومواد مخدر ودیگر مسایل می باشند وکمک های چند سال ازطرف جامعه ی جهانی نیز به شکل گسترده ی حیف ومیل شده است.

پس از خواندن این مطالب، برایم قدم زدن در خیابانها سخت بود. امروز کوشش کردم کسی از دوستان ایتالیایی ام را نبینم زیرا نمی خواستم از من بپرسد واقعن جامعه ی شما این قدر وحشی است؟

درحالیکه امروز هویت مردم افغانستان برای تمام مردم دنیا با ترور وتریاک و انتحار عجین گشته است، این مسایل را وقتی به این هویت فلاکت بار اضافه کنیم فکر نمی کنید حتا از دایره انسانیت خارج خواهیم شد؟ فقط فکر کنید.